برچسب: نویسنده: رضا موسویپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 15:28
سلامهمان طورکه میدونید شاید نمیدونید. من کتابی نوشتم همین مدل که قبلا مینوشتم. یعنی یک داستان فانتزی کوتاه کمی شوخطبعی توش و تفسیر.طنز و تفسیر با هم. چند سالی هم زمان برد.اگر میخواستم هر کدوم رو
برچسب: نویسنده: رضا موسویپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 15:28
در پیادهرو داشتم راه می رفتم که ناگهان دختری مرا صدا زد.دختر: ببخشید آقا!من: باشد.دختر: باشد یعنی چه.من: شما از من تقاضای بخشش کردید من نیز بخشیدم.دختر: خدا شفایتان دهد.من: انشاءالله.و به حرکتم ادام
برچسب: نویسنده: رضا موسویپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 15:28
آیات دیگه ای هم به ذهنم رسید اما به نظرم ترکیب این آیه با حرف های شهید همت از همه بهتر بود چقدر محکم حرف می زند و چقدر من این شهید را دوست دارم. ^_^
دانلود از لینک زیر
برچسب: نویسنده: رضا موسویپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 15:28
برچسب: نویسنده: رضا موسویپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 15:28
این مطلبم شبیه اون وقتا شد که سر کلاس اذیت میکردیم بعد معلم میاومد برامون سخنرانی میکرد و کلی نصیحتمون کرد. من با این همه عیب دارم شما رو نصیحت میکنم عجیبه.یه دونه کلیپ توی گروه خانوادگی دیدم بسیا
برچسب: نویسنده: رضا موسویپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 15:28
استاد گوشهی سالن نشسته بود، من با خوشحالی تمام وارد شدم و گفتم: استاد مبارک است. قابله میگوید همسرتان دوقلو زاییده.استاد: راست میگویی؟!من: کاسهات را بیاور ماست میگوری؟استاد: من در این وضعیت با شم
برچسب: نویسنده: رضا موسویپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 15:28